تبلیغات
همه چیز هست... - حسادت
 
همه چیز هست...
محیط زیست، دانلود آهنگ، رمان، دانستنی ها، جملات عاشقلانه،داستان کوتاه و...
                                                        
درباره وبلاگ

با تشکر از شما بینندگان عزیز....
در این وبلاگ من رشته تخصصی خودم یعنی محیط زیست هم مطالبی آوردم که امیدوارم مورد توجه تون قرار بگیره....
امیدوارم لحظات خوبی را سپری کنید...
مرا با نظرات گرمتون یاری بفرمایید...
با تشکر
مدیر وبلاگ : daniyal roosi
نویسندگان
نظرسنجی
شما کدام مطالب را ترجیح میدهید که در این وبلاگ قرار بگیرد؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه بیستم خرداد 1391 :: نویسنده : daniyal roosi

داستان کوتاه/حسادت

مردی غلامی را خرید و با وی خوش رفتاری نمود ، لباس خوب برای او خرید و غذای لذیذ به او خوراند و بیش از فرزندانش به او احترام ورزید . یک شب گفت : ای غلام عزیز ، من حاضرم تو را آزاد کنم و سرمایه هم در اختیارت بگذارم به شرط آنکه یک تقاضای من را عمل کنی و آن اینکه در پشت بام همسایه من ، سر مرا از بیخ ببُری !

غلام با تعجب گفت : آخر چرا ؟ مرد حسود جواب داد : برای آنکه من رقیب او بودم و اکنون او از من جلو افتاده است و من نمی توانم او را ببینم ، مردن برای من بهتر از زندگی است . اگر در پشت بام او کشته شوم ۷ حکومت او را اعدام کرده و مقصود من حاصل شده است .

غلام شبی در پشت بام همسایه ، سر وی را برید . خبر در همه جا منتشر شد و همسایه بی گناه را دستگیر کردند . ولی خیلی زود به این نتیجه رسیدند که : اگر او قاتل باشد ، پشت بام خودش را برای کشتن رقیبش انتخاب نمی کند ! همسایه را آزاد نمودند و مرد « حسود » قربانی « حسادت » خویش گشت .






نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر