تبلیغات

همه چیز هست...
 
همه چیز هست...
محیط زیست، دانلود آهنگ، رمان، دانستنی ها، جملات عاشقلانه،داستان کوتاه و...
                                                        
درباره وبلاگ

با تشکر از شما بینندگان عزیز....
در این وبلاگ من رشته تخصصی خودم یعنی محیط زیست هم مطالبی آوردم که امیدوارم مورد توجه تون قرار بگیره....
امیدوارم لحظات خوبی را سپری کنید...
مرا با نظرات گرمتون یاری بفرمایید...
با تشکر
مدیر وبلاگ : daniyal roosi
نویسندگان
نظرسنجی
شما کدام مطالب را ترجیح میدهید که در این وبلاگ قرار بگیرد؟











آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه دهم مهر 1391 :: نویسنده : daniyal roosi

سلام به بیننده عزیز این سایت.....


با تشکر..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 :: نویسنده : daniyal roosi

قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را...
این باران است که باعث رشد گل میشود،نه رعد و برق....




نوع مطلب : شعر های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 :: نویسنده : daniyal roosi




نوع مطلب : مطالب جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه بیستم بهمن 1392 :: نویسنده : daniyal roosi

این آبشار سرخ‌رنگ در سال ۱۹۱۱ کشف شده، اما
دلیل سرخ بودن آب آن به تازگی آشکار شده ‌است.

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

براساس گزارش فاکس‌نیوز،‌ این آبشار که به دلیل رنگ سرخش به آبشار خون شهرت دارد، از ارتفاعی به بلندی ساختمانی پنج‌طبقه از بالای صفحه یخی تایلور به درون دریاچه‌ای به نام بونی می‌ریزد و رنگ سرخ آن،‌ نمای این آبشار را در میان صفحه یخی به رد زخمی باریک تبدیل کرده است.

در ابتدا تصور این بود که جلبک‌ها عامل سرخی آب آن هستند. سپس آهن عامل اصلی سرخی آب آبشار خون شناخته شد،‌ اما داستان سرخی این آبشار داستانی گیج‌کننده‌تر دارد: درحدود دو میلیون سال پیش صفحات یخی در شرق آنتراکتیکا دریاچه‌های نمکی را پوشش داده بودند و کپسول آبی زمانداری را در عمق 396 متری از سطح زمین ایجاد کرده ‌بودند.

آب این دریاچه‌ها بسیار شورتر از آن بود که یخ بزند، هیچ تماسی با هوا نداشت و بدون اکسیژن بود. زمانی که این آب منفذی برای نفوذ به سطح صفحه یخی را به دست آورد، آب آهن‌دار سرانجام به اکسیژن دست یافته و دچار زنگ‌زدگی شد، به این شکل آب این آبشار به رنگ سرخ درآمد.

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS
منبع: همشهری آنلاین





نوع مطلب : مطالب جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه نوزدهم بهمن 1392 :: نویسنده : daniyal roosi

لطفا صبر کنید تا تصاویر متحرک به طور کامل بارگذاری شوند.

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 





نوع مطلب : مطالب جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه هجدهم بهمن 1392 :: نویسنده : daniyal roosi

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم

ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود

اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به

وضوح حس می کردیم

می دونستیم بچه دار نمی شیم

ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست

اولاش نمی خواستیم بدونیم

 

با خودمون می گفتیم

عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه

بچه می خوایم چی کار؟

در واقع خودمونو گول می زدیم

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم

تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت

اگه مشکل از من باشه …

تو چی کار می کنی؟

فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم

خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم

علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد

گفتم:تو چی؟ گفت:من؟

گفتم:آره… اگه مشکل از من باشه… تو چی کار می کنی؟ 

برگشت…زل زد به چشام…گفت: تو به عشق من شک داری؟

فرصت جواب ندادو گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد 

خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره

گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه

گفت:موافقم…فردا می ریم

و رفتیم… نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید

اگه واقعا عیب از من بود چی؟

سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم

طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه

هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم

بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره

یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید

اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید

با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیست

بالاخره اون روز رسید

علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم

دستام مثل بید می لرزید

داخل ازمایشگاه شدم

علی که اومد خسته بود

اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟

منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه

اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود

یا از خوشحالی

روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد

تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود

بهش گفتم:علی… تو چته؟ چرا این جوری می کنی…؟

اونم عقده شو خالی کرد گفت: من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟

من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم

دهنم خشک شده بود… چشام پراشک… گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری

گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی… پس چی شد؟

گفت:آره گفتم… اما اشتباه کردم… الان می بینم نمی تونم… نمی کشم

نخواستم بحثو ادامه بدم… پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم

اتاقو انتخاب کردم

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم… تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم

یا زن بگیرم… نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم… بنابراین از فردا تو واسه خودت…منم واسه خودم

دلم شکست… نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم

حالا به همه چی پا زده… 

دیگه طاقت نیاوردم

لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم

برگه جواب ازمایش هنوز توی جیب مانتوام بود

درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم

احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون

توی نامه نوشت بودم:

علی جان…سلام

امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی

چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم

می دونی که می تونم… 
دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم

وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه… 

باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم

اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه

توی دادگاه منتظرتم…امضا…مهناز!






نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 :: نویسنده : daniyal roosi

۱- امام باقر علیه‏السلام:

إنّ العَبدَ لَیُذنِبُ الذَّنبَ فَیُزوى عنهُ الرِّزقُ.

بنده گناه مى‏کند و به سبب آن روزى از او گرفته مى‏شود.

 




2- امام صادق علیه‏السلام:

کَثرَةُ السُحتِ یَمحَقُ الرِّزقَ.

حرامخوارىِ زیاد ، روزى را از بین مى‏برد.

 




3- پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله :

مَن تَفاقَرَ افتَقَرَ .

کسى که دم از نادارى زند ، نادار شود .

 




4- پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله:

الأمانَةُ تَجلِبُ الغَناءَ ، والخِیانَةُ تَجلِبُ الفَقرَ.

امانتدارى، تـوانـگـرى مى‏آورد و خیانت (در امانت) به فقر مى‏کشاند.

 




5- امام باقر علیه‏السلام - به ابو نعمان- :

 لا تَستَأکِلْ بِنا الناسَ ، فلا یَزیدَکَ اللّه‏ُ بذلکَ إلاّ فَقرا.

ما را وسیله سرکیسه کردن مردم قرار مده ؛ زیرا با این کار ، خداوند بر فقر تو مى‏افزاید .

 




6- امام‏صادق علیه‏السلام عن آبائهِ علیهم‏السلام :

مَن لم یَسألِ اللّه‏َ مِن فَضلِهِ افتَقَرَ.

- از پدران بزرگوارش- : هر که از فضل خدا نطلبد، فقیر شود.

 




7- امام صادق علیه‏السلام :

أیُّما رَجُلٍ دَعا على ولَدِهِ أورَثَهُ الفَقرَ.

هر مردى که فرزند خود را نفرین کند ، فقر برایش به ارث گذارد.

 




8- پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله :

الکِذبُ یَنقُصُ الرِّزقَ.

دروغ ، روزى را کم مى‏کند.

 




9- امام على علیه‏السلام:

اعتِیادُ الکِذبِ یُورِثُ‏الفَقرَ.

اعتیاد به دروغگویى، فقر مى‏آورد.


منبع:http://shia24.com/





نوع مطلب : دانستنی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




آقو ما یه بار رفتیم دخترمونو از همون کودکی با مسئله حجاب آشنا کنیم دیدیم روسری رو سرش نمیکنه برا اینکه تشویق بشه ما هم یه روسری سرمون کردیم



یهو پسر همسایه در زد ما هم با عجله رفتیم درو وا کنیم یادمون رفت روسری رو ورداریم پسر همسایه چشمش که به ما افتاد یه دل نه صد دل عاشقمون شد ازمون خواستگاری کرد مام تو این عصر بی شوهری از موقعیت پیش اومده نهایت استفاده رو کردیم جواب بله دادیم مارو برد خونه مادرش که عروسش رو بهش نشون بده…

پرتال قاره رتبه شماره یک تبلیغات و نیازمندی در ایران


آقو مادرشوهرمون گفت برای اینکه عروس من شی باید این امتحانو بدی،این دوتا تخم مرغو بگیر باهاشون بیف استروگانوف درست کن! مام کم نیاوردیم 3روز تمام رو تخم مرغا نشستیم جوجه شدن،جوجه هارو بزرگ کردیم مرغ شدن رفتیم فروختیمشون باهاش مواد بیف استروگانوف خریدیم درستش کردیم مادرشوهرمون اومد تست کرد دید نمکش کمه 4امتیاز ازمون کم کرد گفت نمیتونی عروس من شی نامزدمون نتونست این شکست عشقی رو تحمل کنه خودشو کشت خونواده ش رفتن بخاطر بازی با احساسات بچه شون از ما شکایت کردن 48سال رفتیم حبس…ها ها ها ها ها…راستی دخترمون هم 20سالش که شد رفت آمریکا مدل لباس شد! ینی از هر نظر داغونما داغون! 




پرتال قاره رتبه شماره یک تبلیغات و نیازمندی در ایران





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 16 )    1   2   3   4   5   6   7   ...